۱
تاپرچم سبزتان برافراشته شد
فانوس امید در دلم کاشته شد
خوشحال شدم که بعد یک عمر سکون
یک گام به سوی صبح برداشته شد
۲
عمریست دری به من کسی نگشاده
زندان گره ام به میله هایش داده
ای کاش و هزار کاش می فهمیدم
من خون چه چیز گردنم افتاده
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۸۸ ساعت 20:36 توسط حجت زمانی
|
آخرین لحظه ی روشنی ام را میان شاپرک ها قسمت خواهم کرد