چندیست که بی گناه گیر افتاده
بی حوصله- بی پناه- گیر افتاده
چون سرکه وسیر در خودش میجوشد
باران که درون چاه گیر افتاده
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 0:39 توسط حجت زمانی
|
بی حوصله- بی پناه- گیر افتاده
چون سرکه وسیر در خودش میجوشد
باران که درون چاه گیر افتاده
آخرین لحظه ی روشنی ام را میان شاپرک ها قسمت خواهم کرد